او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست.
زندگینامه
|
نادر ابراهیمی(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران - ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )، داستاننویس معاصر ایرانی است او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست. زندگینامه نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران بهدنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکدهٔ حقوق
وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشتهٔ زبان و
ادبیات انگلیسی به درجهٔ لیسانس رسید. او از ۱۳ سالگی به یک سازمان سیاسی
پیوست که بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت. ارایهٔ
فهرست کاملی از شغلهای ابراهیمی، کار دشواری است. او خود در دو کتاب «ابن
مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود
نیز پرداختهاست. ازجمله شغلهای او بودهاست: کمککارگری تعمیرگاه سیار
در ترکمنصحرا،
کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحهبندی روزنامه و مجله و
کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجرهٔ فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری،
ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتابهای کودکان، مدیریت یک کتابفروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و... در
تمام سالهای پرکار و بیکار یا وقتهایی که در زندان بهسر میبرد، نوشتن
را ـ که از ۱۶ سالگی آغاز کرده بود ـ کنار نگذاشت. در سال ۱۳۴۲ نخستین
کتاب خود را با عنوان ” خانهای برای شب” بهچاپ رسانید که داستان «دشنام»
در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ۱۳۸۰ علاوه بر صدها مقالهٔ
تحقیقی و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ و منتشر شدهاست که دربرگیرندهٔ
داستان بلند (رمان) و کوتاه، کتاب کودک و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنکه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شدهاست. نادر
ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهٔ تلویزیونی را
نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساختهاست. او
همچنین توانستهاست نخستین مؤسسهٔ غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایرانشناسی را
تأسیس کند؛ که هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیهٔ فیلم و عکس و
اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آنها صرف کرد؛ ولی چنانکه باید،
شناخته و بهکار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد. او
فعالیت حرفهای خود را در زمینهٔ ادبیات کودکان، با تأسیس ”مؤسسهٔ همگام
با کودکان و نوجوانان” ـ با همکاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمرکز کرد. این
مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمینهٔ مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برپا
شد و فعالیتش را در حیطهٔ نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، و پژوهش
دربارهٔ خلقوخو، رفتار و زبان کودکان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان
دنبال کرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیدهٔ آسیا” و ”ناشر برگزیدهٔ نخست
جهان” را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک دریافت کرد. ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان، جایزهٔ نخست براتیلاوا، جایزهٔ نخست تعلیم و تربیت یونسکو،
جایزهٔ کتاب برگزیدهٔ سال ایران و چندین جایزهٔ دیگر را هم دریافت
کردهاست. او همچنین عنوان «نویسندهٔ برگزیدهٔ ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد
از انقلاب» را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی «آتش بدون دود» بهدست
آوردهاست. نادر ابراهیمی رشتههای
مختلف ورزشی را تجربه کرده، یکی از قدیمترین گروههای کوهنوردی بهنام
«اَبَرمرد» را بنیان نهاده و در توسعهٔ کوهنوردی و اخلاق کوهنوردی،
تأثیرگذار بودهاست. نادر ابراهیمی در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت . از کارهای برجسته او میتوان به آتش بدون دود، یک عاشقانه آرام، بار دیگر شهری که دوست میداشتم، ابن مشغله، ابوالمشاغل، مردی در تبعید ابدی اشاره کرد + نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت
1:10 |
يليام شکسپير بزرگترين نمايشنامه نويس جهان وبزرگترين شاعر انگلستان در سال 1564 درشهر استراتفورد انگلستان به دنيا آمد. در مدت کوتاه عمر 52 ساله خود بهترين نمايشنامه های جهان را به يادگار گذاشت و بعضی از اشعارش در نوع خود کم نظير می باشند. جالب آن که نمايشنامه هايی که شکسپير در اواخر قرن شانزدهم و اوايل قرن هفدهم برای يک تآتر کوچک نوشت هنوز در اين ايام در بزرگترين صحنه های تآتر جهان به نمايش در می آيند و نيزتعدادی از کارگردان های برجسته عالم سينما فيلم های خود را براساس موضوع نمايشنامه های شکسپير تهيه و تدوين می نمايند. بهر حال آثار شکسپير هم چنان مورد اعجاب و ستايش قرار می گيرد و نه تنها ذره ای از ارزش آن کاسته نشده بلکه هر روز بيشتر مورد استقبال قرار می گيرد.
از شکسپير 37 نمايشنامه و 4 کتاب باقی مانده و ظاهرا ً شکسپير به نوشتن نمايشنامه و تآتر توجه بيشتری داشته است تا به شعر و شاعری، ولی لغات و الفاظ و عباراتی که در نمايشنامه ها آفريده و به کار برده است علاوه بر عظمت و ابهت از وزن و آهنگ و طنينی که ازمزايای شعر است برخورداراست. شايد بتوان نمايشنامه های شکسپير را نيز به حساب شعر او گذاشت. نوشته اند شکسپير در ايامی که ازنمايشنامه نويسی و تآتر فراغت پيدا می کرد به شعر گفتن می پرداخت. مجموعا ً چهار کتاب شعر از او منتشر شده است به نامهای : ونوس و آدونيس ؛ تجاوز به لوکريشا ؛ عنقا و کبوتر ؛ و "سانت"ها يا غزل های شکسپير که ظاهرا ً اولين بار در سال 1609 منتشر شده است. "سانت"ها مجموعا ً 154 قطعه است که مترجم صد غزل آن را به فارسی ترجمه کرده است.غزل ها به طور پوشيده و مرموز به اشخاص متعدد ارتباط پيدا می کنند، بخصوص به يک نوجوان پسر بسيار زيبا که شکسپير سخت دلباخته و عاشق اوست، و به يک زن موسياه تيره رنگ که ظاهرا ً هم رفيق شکسپير است و هم مورد توجه آن نوجوان و يک شاعر رقيب که اگر هويت آنها واقعی باشد هنوز مورد حدس و گمان است. در اين غزل ها نکات بسيار زيبا و شيرين و ظريف در نهايت لطف وجود دارد که بر اهل ذوق پوشيده نخواهد ماند. غزل های عاشقانه ويليام شکسپير مترجم : تقی تفضلی چاپ چهارم : تابستان 1384 + نوشته شده توسط علی در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت
8:51 |
در هفته گذشته کتاب دو زبانه "غزليات شکسپير" را به ترجمه آقای دکتر تقی تفضلی خواندم. کتابی که با اطمينان خواندن آن را توصيه می کنم. ترجمه ای روان و شيوا در کنار اصل متن صد غزل شکسپير که اجازه تطبيق دادن و لذت خواندن متن اصلی را به خواننده می دهد. اين کتاب در سال 1377 به عنوان کتاب برگزيده سال انتخاب شده است. چرا غزل و چرا شکسپير؟ و اين که چرا بعد از گذشت قرن ها از سرودن اين غزليات، باز با علاقه آنها را می خوانيم. اغلب شاعران بزرگ دنيا ابياتی در قالب غزل داشته اند. حافظ ، گوته ، شکسپير.غزل شعر عاشقانه ای است که احساسات عاطفی زن و مرد را بيان می کند و تعالی دهنده روابط انسانی است. غزل وجه عاشقانه ادبيات است و عاشقانگی جهان هستی را به هر پديده ای وسعت می دهد. يک پرواز ، يک غروب ، يک شمع ، غم تنهايی ، هجران ها و وصال ها در غزل خود را نمايان می سازند. اگردر غزليات حافظ معشوق ازلی و ابدی دور از دسترس است ؛ در غزليات شکسپير معشوق همين جاست و پايش روی زمين استوار است ؛ ولی در اوج هر غزل احساسات و عواطف شاعر از مفاهيم زمينی فراتر می رود و به درون می رسد. از ظاهر به باطن حرکت می کند و از سطح به عمق راه می برد.غزليات درخشان شکسپير تخت پرشی می شود تا به گسترش خيال خواننده دامن بزند. + نوشته شده توسط علی در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت
8:46 |
در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد. لب هاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد. در هم دويده سايه و روشن. لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد. همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد. خطي ز نور روي سياهي است: گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد. ديوار سايه ها شده ويران. دست نگاه در افق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد. + نوشته شده توسط علی در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت
0:40 |
آناهیتا فرشته پاکیها
بهنام خداوند جان و خرد کزين برتر انديشه برنگذرد
خداوند کيوان و گردانسپهر فروزنده ماه و ناهيد و مهر (فردوسي) اي اردويسور آناهيتا، از پي اين ستايش، از پي اين نيايش،
از فراز ستارگان، بهسوي سرزمين اهورا آفريده، به ياري خواستاري بشتاب، که تو را فراخواند، که تو رهايياش بخشي. (آبانيشت،132) آناهيتا، فرشته موكل بر آب، باران، فراواني، بركت، باروري، زناشويي، دوستي، عشق،
مادري، زايش، پيروزي و ستاره ناهيد (سياره زهره يا ونوس) است. اين فرشته كه نمادي است
از پاكي، پارسايي و كمال زن ايراني، از روزگاران كهن در ايران باستان ستايش ميشده است.
او را شهربانوي ايرانزمين نیز ميدانند.
نام اين فرشته در اوستا اردوي سورا آناهيتا آمده است. اردوي بهمعني بالنده و فزاينده بوده و
سور همريشه است با نام خاص سورنا در زبان فارسي پهلوي و بهمعني نيرومند است. 1
آناهيتا از نظر واژهشناسي از پيشوند منفيساز آن (يعني نا) بههمراه واژه آهيتا (يعني آلوده)
ساخته شدهاست و معني نيالوده، بي آلايش و پاك را ميدهد؛ و اين درمجموع صفت آبها و
رودهاست كه پاك و فزاينده و زورمند هستند. 2
درختان هميشه سبز مانند: سرو و کاج، گلهاي سوسن و زنبق و نيلوفر، رنگ سپید، نشان دايره
و مثلث از ديگر نمادهاي آناهيتا ميباشند. 3
واژههاي ديگر او آناهيد ، آناهيت و ناهيد ميباشد. گذشتگان ميترا (ايزد يا فرشته مهر) را
فرزند ايزد آناهيتا ميدانستند. 4
در روزگار باستان آناهيتا را با لقب بغدخت (بهمعني دختر خدا) ميآوردند. اين پيشوند با گذشت
زمان تبديل به بيدخت شده است که گاهي بهتنهايي بهجاي سياره ناهيد يا زهره بکار ميرفته است. 5
هنوزه هم نام چند شهرک و روستا در ايرانزمين بيدخت است. در سوره آبان يشت اوستا توصيف اين فرشته بسيار دقيق و شاعرانه آمده است:
در آنجا آمده است كه در كنار هر يك از رودها و درياها، كاخ باشكوهي كه بر روي هزار پايه
قرار گرفته است و هزار ستون زيبا و يكصد پنجره درخشان دارد، بر روي صفحهاي، بستري
زيبا و خوشبوي، آراسته به پالشها گسترده شده است. اين كاخ بلند و با شكوه از آن دختري زيبا،
جوان، برومند و خوش اندام است؛ كه كمري زرين بر ميان بسته است. 6
در آيههاي ديگر آبانيشت ناهيد را بصورت دختري برنا، سپيدروي، سپيدبازو، راستكردار،
بلندبالا و خوشصورت و آزاده نژادي ميبينيم كه كمربند بر ميان بسته و كفشهاي درخشان
پوشيده و با بندهاي زرين آنها را بسته است و زينتهاي فراوان دارد. 7
در جاي ديگر همان زن سروقامت و زيباپيکر را ميبينيم كه پوششي زرين و پرچين دربركرده
و نيك ايستاده است. 8
گوشوارههاي چهارگوش زرين به گوش و گردنبندي بر گردن آويخته است و تاج زرين
هشتپري كه زينتي جقهمانند در جلو دارد، آراسته به گوهرهايي كه همچون ستاره ميدرخشد
برسر دارد.
در جاي ديگر او را به كردار دختري دلاور و گردونهران ميبينيم كه بر گردونهاي سوار است
و لگام چهار اسب بزرگ و سفيد و يكرنگ و يك نژاد را كه نمودار باد و باران و ابر و تگرگ
هستند در دست دارد و به سوي دشمن مي تازد. 9
در برخي پيكره ها نيز پوششي همانند چادر امروزين بر سر دارد، که خود نشانه ملي بودن
چادر به عنوان پوشش و حجاب ايراني ميباشد.
ايرانيان در دوران مادها، هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان داراي حجاب کاملي شبیه چادر بر
روي پوشاک و پيراهنهاي پوشيده خود بودهاند. اين چادرها مستطيل شکل و داراي رنگهاي
شاد، ارغواني و سفيد بوده و در همه روزگاران پيش از اسلام در ايرانزمين (برخلاف ديگر
تمدنها) تکرار شده است. 10
اعراب پيش از اسلام بدون پوشش بودند و پيامبر گرامي اسلام (ص) حجاب را برايشان واجب
کرد؛ که البته آنهم به صورت مقنعه و عبا بودهاست نه چادر.
گاهي نيز اين فرشته پاکيها به چهره زني نازنين و جذاب، لميده بر بستري آسماني توصيف شده است.
اين فرشته بزرگ افزون دهنده گله و رمه، توانبخش گياهان و رستنيها، فزاينده گيتي و دارايي
و فزاينده كشور است.
مردان و زنان را براي زايش پاك ميسازد. دختران براي يافتن همسري نيك از او ياري ميجويند. 11
اوست که داراي فروغ کاميابي بوده، خورشيدگرفتگي و ماهگرفتگي را برگردانده و تيرگي را از ستارگان و اختران برطرف ميسازد. 12
همچنين در روايتهاي ايراني آمده است که به هنگام زايش زرتشت پاک، آناهيد مادر او (دغدو)
را نوازش ميكند و زرتشت پس از تولد در روي او و در روي پدر و مادر ميخندد.
به طور کلي چهره، اندام، زيبايي، اخلاق، کردار و رفتار او نمايانگر يک دختر ناب آريايي و
زن اصيل ايراني مي باشد. توصيف او با چهره يک بانوي گرامي و ارجمند نشانگر اهميت و
احترامي است که ايرانيان باستان براي زنان قائل بوده اند. 13
روز وبژه اين فرشته که آبانبخش نام داشت در آبان روز (روز دهم) از ماه آبان بود. در اين
روز مردم در کنار دريا، رودخانه، چشمه سارها و يا در پرستشگاه هاي آناهيد به ستايش او
ميپرداختند. از اينرو ناهيد را آباندخت نيز ناميدهاند. 14
در نوشتههاي بازمانده از پارسي باستان نام او در نوشتههاي اردشير دوم پادشاه هخامنشي بسيار
است. پيکره هاي او در سراسر ايران زمين (زيباترين آنها در نقش رستم) در دوران هخامنشيان،
اشکانيان و ساسانيان و سکه هاي آن دوران ديده ميشود. بنابر سنتي بازمانده، پادشاهان ايران از
زمان اردشير هخامنشي تا پايان ساسانيان بايستي در پرستشگاه ناهيد تاجگذاري ميکردند. افزون
بر پادشاهان، مردم نيز به نام او سوگند ياد ميکردند. 15
اعراب از روي آناهيتا الگوبرداري کرده و برخلاف فرهنگ يکتاپرستي ايرانيان، بتي بهنام
بيهيد ساخته و آنرا بهعنوان الهه آب در کعبه گذاشته بودند؛ که تا چند سال پيش تکه سنگهاي
خردشده آن در کناره حوض زمزم قرار داشت. 16
يونانيان کهن بخشي از وجود آناهيد را به نام آرتيميس (الهه پاکي)، و ارمنيان (ساتراپي از
ايران باستان) نيز پيش از مسيحي شدن بخشي از او را بهنام افروديت (الهه عشق) بازسازي کرده و ميپرستيدند. ۱۷
پرستشگاههاي فراواني به نام آناهيت در ايرانزمين ساخته شده بود که هنوز يادمانهاي برخي
از آنها مانند معبد کنگاور، کازرون و اردبيل (گوزل آخوندي) وجود دارد. بسياري از آنها نيز
پس از اسلام تبديل به زيارتگاه اسلامي گشتهاند
+ نوشته شده توسط علی در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت
23:44 |
هنگامهنگام رسیده بود ، ما در این
کمتر شکی نمی توانستیم آمد روزی که نیک دانستند آفاق این را و نیک دانستیم هنگام رسیده بود ، می گفتند هنگام رسیده است ؛ اما شب نزدیک غروب زهره ، در برجی مرغی خواند که هوی کو کو کب آن مرغ که خواند این چنین سی بار این جنگل خوف سوزد اندر تب آنگاه دگر بسا دلا با دل آنگاه دگر بسا لبا بر لب پیری که نقیب بود ، آمد ، گفت هنگام رسیده است ؛ اما باد انگیخته ابری آنچنان از خک کز زهره نشان نمانده بر افلک جمعی ز قبیله نیز می گفتند هنگام رسیده است ؛ مرغ اما دیری ست نشسته خامش و گویا رفته ست ز یاد و رد جاودییش ناخوانده هنوز هفت باری بیش سرگشته قبیله ، هر یک سویی باریده هزار ابر شک در ما و افکنده سیاه سایه ها بر ما هنگام رسیده بود ؟ می پرسیم و آن جنگل هول همچنان بر جا شب می ترسیم و روز می ترسیم "مهدی اخوان ثالث"
+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت
1:39 |
یادمان باشد یادمان باشد که زیبائی های کوچک را دوست بداریم حتی اگر درمیان زشتی های بزرگ باشند یادمان باشد که دیگران را دوست بداریم آن گونه که هستند،نه آن گونه که می خواهیم باشند یادمان باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگریم که ما اگر خود با خویشتن خود آشتی نکنیم ،هیج کس نمی تواند مارا با خود اشتی دهد یادمان باشد که خودمان با خودمان مهربان باشیم چرا که کسی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربانی کند. . پس . عمری باحسرت واندوه زیستن نه برای خود فایده ای دارد ونه برای دیگران باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز تقسیم کنیم چرا؟ چون لحظات از آن توست؛آبی،سبز،سرخ،سیاه،سفید،....رنگهائی را که بایسته است بر آنها بزن روزهایت رنگارنگ . سا ل نو مبارک نوروز یک هزار وسیصد وهشتاد وهفت + نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت
0:48 |
الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها
+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت
0:16 |
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد + نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت
23:58 |
سال میان دو پلک را + نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت
15:17 |
وقتی جهان
از ریشه جهنم
و آدم
از عدم
و سعی
از ریشه های یأس می آید
وقتی که یک تفاوت ساده
در حرف
کفتار را
به کفتر
تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
مثل نان
دل بست
نان را
از هر طرف بخوانی
نان است!
(قیصر امین پور)
+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت
16:53 |
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت + نوشته شده توسط علی در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت
23:49 |
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
( قیصر امین پور )
+ نوشته شده توسط علی در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت
0:44 |
گرد آمدیم: سیاوش کسرایی
یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. « باید دانست که جشن میلاد مسیح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا( مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.» + نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت
23:56 |
من از روز ازل ديوانه بودم رهی معيری + نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت
16:30 |
لحظه دیدار نزدیک است. باز من دیوانه ام، مستم. باز می لر زد دلم ، دستم. باز گویی در جهان دیگری هستم.
های! نخراشی به غفلت صورتم را، تیغ! های! نپر یشی صفای زلفم را ، دست ! و آبرویم را نر یزی ، دل! ــــ ای نخورده مست ـــ لحظه دیدار نزدیک است.
شعری از اخوان ثا لث + نوشته شده توسط علی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت
22:47 |
یاریمان کن که همواره شایسته ی شکوه
عظمت و لطف بی کرانه ات باشیم و تنها
در هوای حضور تو به پرواز در آییم و
در پناه محبت دل آرای تو هدایت شویم
+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت
14:45 |
یاریمان کن که همواره شایسته ی شکوه
عظمت و لطف بی کرانه ات باشیم و تنها
در هوای حضور تو به پرواز در آییم و
در پناه محبت دل آرای تو هدایت شویم
+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت
14:44 |
قرآن را، در شب قدر، فرو فرستاديم. تو شب قدر را چگونه شبي مي داني؟ شب قدر، از هزار ماه بهتر است. در آن شب فرشتگان و روح (جبرئيل)، به اذن خدا، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود مي آورند. آن شب، تا سپيده دمان، همه، سلام است و سلامت. + نوشته شده توسط علی در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت
23:23 |
بسم الله الرحمن ارحيم انا انزلناه فى ليلة القدر من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر + نوشته شده توسط علی در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت
23:17 |
|
|