تبليغاتX
سرو زرتشت
نادر ابراهیمی(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران - ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )، داستان‌نویس معاصر ایرانی است

او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌است.


زندگی‌نامه
نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکدهٔ حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به درجهٔ لیسانس رسید. او از ۱۳ سالگی به یک سازمان سیاسی پیوست که بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت. ارایهٔ فهرست کاملی از شغل‌های ابراهیمی، کار دشواری است. او خود در دو کتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته‌است. ازجمله شغل‌های او بوده‌است: کمک‌کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمن‌صحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجرهٔ فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتاب‌های کودکان، مدیریت یک کتاب‌فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه‌ها و...
در تمام سال‌های پرکار و بی‌کار یا وقت‌هایی که در زندان به‌سر می‌برد، نوشتن را ـ که از ۱۶ سالگی آغاز کرده بود ـ کنار نگذاشت. در سال ۱۳۴۲ نخستین کتاب خود را با عنوان ” خانه‌ای برای شب” به‌چاپ رسانید که داستان «دشنام» در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ۱۳۸۰ علاوه بر صدها مقالهٔ تحقیقی‌ و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ و منتشر شده‌است که دربرگیرندهٔ داستان بلند (رمان) و کوتاه، کتاب کودک و نوجوان، نمایش‌نامه، فیلم‌نامه و پژوهش در زمینه‌های گوناگون است. ضمن آن‌که چند اثرش به زبان‌های مختلف دنیا برگردانده شده‌است.
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهٔ تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته‌است. او همچنین توانسته‌است نخستین مؤسسهٔ غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران‌شناسی را تأسیس کند؛ که هزینه و زحمت‌های فراوانی برای سفر، تهیهٔ فیلم و عکس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آن‌ها صرف کرد؛ ولی چنان‌که باید، شناخته و به‌کار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفه‌ای خود را در زمینهٔ ادبیات کودکان، با تأسیس ”مؤسسهٔ همگام با کودکان و نوجوانان” ـ با همکاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمرکز کرد. این مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمینهٔ مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهٔ نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، و پژوهش دربارهٔ خلق‌وخو، رفتار و زبان کودکان و نیز بررسی شیوه‌های یادگیری آنان دنبال کرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیدهٔ آسیا” و ”ناشر برگزیدهٔ نخست جهان” را از جشنواره‌های آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک دریافت کرد.
ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان، جایزهٔ نخست براتیلاوا، جایزهٔ نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزهٔ کتاب برگزیدهٔ سال ایران و چندین جایزهٔ دیگر را هم دریافت کرده‌است. او همچنین عنوان «نویسندهٔ برگزیدهٔ ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی «آتش بدون دود» به‌دست آورده‌است.
نادر ابراهیمی رشته‌های مختلف ورزشی را تجربه کرده، یکی از قدیم‌ترین گروه‌های کوهنوردی به‌نام «اَبَرمرد» را بنیان نهاده و در توسعهٔ کوهنوردی و اخلاق کوهنوردی، تأثیرگذار بوده‌است.
نادر ابراهیمی در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت .
 
+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 1:10 |
يليام شکسپير بزرگترين نمايشنامه نويس جهان وبزرگترين شاعر انگلستان در سال 1564 درشهر استراتفورد انگلستان به دنيا آمد. در مدت کوتاه عمر 52 ساله خود بهترين نمايشنامه های جهان را به يادگار گذاشت و بعضی از اشعارش در نوع خود کم نظير می باشند. جالب آن که نمايشنامه هايی که شکسپير در اواخر قرن شانزدهم و اوايل قرن هفدهم برای يک تآتر کوچک نوشت هنوز در اين ايام در بزرگترين صحنه های تآتر جهان به نمايش در می آيند و نيزتعدادی از کارگردان های برجسته عالم سينما فيلم های خود را براساس موضوع نمايشنامه های شکسپير تهيه و تدوين می نمايند. بهر حال آثار شکسپير هم چنان مورد اعجاب و ستايش قرار می گيرد و نه تنها ذره ای از ارزش آن کاسته نشده بلکه هر روز بيشتر مورد استقبال قرار می گيرد.

از شکسپير 37 نمايشنامه و 4 کتاب باقی مانده و ظاهرا ً شکسپير به نوشتن نمايشنامه و تآتر توجه بيشتری داشته است تا به شعر و شاعری، ولی لغات و الفاظ و عباراتی که در نمايشنامه ها آفريده و به کار برده است علاوه بر عظمت و ابهت از وزن و آهنگ و طنينی که ازمزايای شعر است برخورداراست. شايد بتوان نمايشنامه های شکسپير را نيز به حساب شعر او گذاشت. نوشته اند شکسپير در ايامی که ازنمايشنامه نويسی و تآتر فراغت پيدا می کرد به شعر گفتن می پرداخت. مجموعا ً چهار کتاب شعر از او منتشر شده است به نامهای : ونوس و آدونيس ؛ تجاوز به لوکريشا ؛ عنقا و کبوتر ؛ و "سانت"ها يا غزل های شکسپير که ظاهرا ً اولين بار در سال 1609 منتشر شده است.

"سانت"ها مجموعا ً 154 قطعه است که مترجم صد غزل آن را به فارسی ترجمه کرده است.غزل ها به طور پوشيده و مرموز به اشخاص متعدد ارتباط پيدا می کنند، بخصوص به يک نوجوان پسر بسيار زيبا که شکسپير سخت دلباخته و عاشق اوست، و به يک زن موسياه تيره رنگ که ظاهرا ً هم رفيق شکسپير است و هم مورد توجه آن نوجوان و يک شاعر رقيب که اگر هويت آنها واقعی باشد هنوز مورد حدس و گمان است.

در اين غزل ها نکات بسيار زيبا و شيرين و ظريف در نهايت لطف وجود دارد که بر اهل ذوق پوشيده نخواهد ماند.

غزل های عاشقانه ويليام شکسپير

 

مترجم : تقی تفضلی

 

چاپ چهارم : تابستان 1384




+ نوشته شده توسط علی در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 8:51 |
در هفته گذشته کتاب دو زبانه "غزليات شکسپير" را به ترجمه آقای دکتر تقی تفضلی خواندم. کتابی که با اطمينان خواندن آن را توصيه می کنم. ترجمه ای روان و شيوا در کنار اصل متن صد غزل شکسپير که اجازه تطبيق دادن و لذت خواندن متن اصلی را به خواننده می دهد. اين کتاب در سال 1377 به عنوان کتاب برگزيده سال انتخاب شده است. چرا غزل و چرا شکسپير؟ و اين که چرا بعد از گذشت قرن ها از سرودن اين غزليات، باز با علاقه آنها را می خوانيم. اغلب شاعران بزرگ دنيا ابياتی در قالب غزل داشته اند. حافظ ، گوته ، شکسپير.غزل شعر عاشقانه ای است که احساسات عاطفی زن و مرد را بيان می کند و تعالی دهنده روابط انسانی است. غزل وجه عاشقانه ادبيات است و عاشقانگی جهان هستی را به هر پديده ای وسعت می دهد. يک پرواز ، يک غروب ، يک شمع ، غم تنهايی ، هجران ها و وصال ها در غزل خود را نمايان می سازند. اگردر غزليات حافظ معشوق ازلی و ابدی دور از دسترس است ؛ در غزليات شکسپير معشوق همين جاست و پايش روی زمين استوار است ؛ ولی در اوج هر غزل احساسات و عواطف شاعر از مفاهيم زمينی فراتر می رود و به درون می رسد. از ظاهر به باطن حرکت می کند و از سطح به عمق راه می برد.غزليات درخشان شکسپير تخت پرشی می شود تا به گسترش خيال خواننده دامن بزند.


+ نوشته شده توسط علی در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 8:46 |
در دور دست

قويي پريده بي گاه از خواب

شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد.

لب هاي جويبار

لبريز موج زمزمه در بستر سپيد.

در هم دويده سايه و روشن.

لغزان ميان خرمن دوده

شبتاب مي فروزد در آذر سپيد.

 

همپاي رقص نازك ني زار

مرداب مي گشايد چشم تر سپيد.

خطي ز نور روي سياهي است:

گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد.

ديوار سايه ها شده ويران.

دست نگاه در افق دور

كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد.


+ نوشته شده توسط علی در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 0:40 |
آناهیتا فرشته پاکی‌ها
به‌نام خداوند جان و خرد               کزين برتر انديشه برنگذرد
خداوند کيوان و گردان‌سپهر          فروزنده ماه و ناهيد و مهر (فردوسي)
 
 
  اي اردويسور آناهيتا، از پي اين ستايش، از پي اين نيايش،

 از فراز ستارگان، به‌سوي سرزمين اهورا آفريده، به ياري خواستاري بشتاب،
که تو را فراخواند، که تو رهايي‌اش بخشي. (آبان‌يشت،132)
 
   آناهيتا، فرشته موكل بر آب، باران، فراواني، بركت، باروري، زناشويي، دوستي، عشق،
 
مادري، زايش، پيروزي و ستاره ناهيد (سياره زهره يا ونوس) است. اين فرشته كه نمادي است
 
از پاكي، پارسايي و كمال زن ايراني، از روزگاران كهن در ايران باستان ستايش مي‌شده است.
او را شهربانوي ايران‌زمين نیز مي‌دانند.
 
  نام اين فرشته در اوستا اردوي سورا آناهيتا آمده است. اردوي به‌معني بالنده و فزاينده بوده و
 
 سور هم‌ريشه است با نام خاص سورنا در زبان فارسي پهلوي و به‌معني نيرومند است. 1
آناهيتا از نظر واژه‌شناسي از پيشوند منفي‌ساز آن (يعني نا) به‌همراه واژه آهيتا (يعني آلوده)
 
ساخته ‌شده‌است و معني نيالوده، بي آلايش و پاك را مي‌دهد؛ و اين در‌مجموع صفت آبها  و
 
رودهاست كه پاك و فزاينده و زورمند هستند. 2
درختان هميشه سبز مانند: سرو و کاج، گل‌هاي سوسن و زنبق و نيلوفر، رنگ سپید، نشان دايره
 
و مثلث از ديگر نماد‌هاي آناهيتا مي‌باشند. 3
 واژه‌‌هاي ديگر او آناهيد ، آناهيت و ناهيد مي‌باشد. گذشتگان ميترا (ايزد يا فرشته مهر) را
 
فرزند ايزد آناهيتا مي‌دانستند. 4 
 
در روزگار باستان آناهيتا را با لقب بغدخت  (به‌معني دختر خدا) مي‌آوردند. اين پيشوند با گذشت
 
زمان تبديل به بيدخت شده است که گاهي به‌تنهايي به‌جاي سياره ناهيد يا زهره بکار مي‌رفته است. 5
 هنوزه هم نام چند شهرک و روستا در ايران‌زمين بيدخت است.
 
 در سوره آبان يشت اوستا توصيف اين فرشته بسيار دقيق و شاعرانه آمده است:
در آنجا آمده است كه در كنار هر يك از رودها و درياها، كاخ باشكوهي كه بر روي هزار پايه
 
قرار گرفته است و هزار ستون زيبا و يكصد پنجره درخشان دارد، بر روي صفحه‌اي، بستري
 
زيبا و خوشبوي، آراسته به پالش‌ها گسترده شده است. اين كاخ بلند و با شكوه از آن دختري زيبا،
 
جوان، برومند و خوش اندام است؛ كه كمري زرين بر ميان بسته است. 6
 
 در آيه‌هاي ديگر آبان‌يشت ناهيد را بصورت دختري برنا، سپيدروي، سپيدبازو، راست‌كردار،
 
بلندبالا و خوش‌صورت و آزاده نژادي مي‌بينيم كه كمربند بر ميان بسته و كفشهاي درخشان
 
پوشيده و با بندهاي زرين آنها را بسته است و زينتهاي فراوان دارد. 7 
  در جاي ديگر همان زن سروقامت و زيباپيکر را مي‌بينيم كه پوششي زرين و پرچين دربركرده
 
و نيك ايستاده است. 8 
 
 گوشواره‌هاي چهارگوش زرين به گوش و گردن‌بندي بر گردن آويخته است و تاج زرين
 
هشت‌پري كه زينتي جقه‌مانند در جلو دارد، آراسته به گوهرهايي كه همچون ستاره مي‌درخشد
برسر دارد.
 
در جاي ديگر او را به كردار دختري دلاور و گردونه‌ران مي‌بينيم كه بر گردونه‌اي سوار است
 
و لگام چهار اسب بزرگ و سفيد و يك‌رنگ و يك نژاد را كه نمودار باد و باران و ابر و تگرگ
 
هستند در دست دارد و به سوي دشمن مي تازد. 9
 
  در برخي پيكره ها نيز پوششي همانند چادر امروزين بر سر دارد، که خود نشانه ملي بودن
 
چادر به عنوان پوشش و حجاب ايراني مي‌باشد.
 
ايرانيان در دوران مادها، هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان داراي حجاب کاملي شبیه چادر بر
 
روي پوشاک و پيراهن‌هاي پوشيده خود بوده‌اند. اين چادرها مستطيل شکل و داراي رنگ‌هاي
 
شاد، ارغواني و سفيد بوده و در همه روزگاران پيش از اسلام در ايران‌زمين (برخلاف ديگر
 
تمدن‌ها) تکرار شده است. 10
 اعراب پيش از اسلام بدون پوشش بودند و پيامبر گرامي اسلام (ص) حجاب را برايشان واجب
 
کرد؛ که البته آنهم به صورت مقنعه و عبا بوده‌است نه چادر.
 
 گاهي نيز اين فرشته پاکيها به چهره زني نازنين و جذاب، لميده بر بستري آسماني توصيف شده است.
اين فرشته بزرگ افزون دهنده گله و رمه، توان‌بخش گياهان و رستني‌ها، فزاينده گيتي و دارايي
 
و فزاينده كشور است.
مردان و زنان را براي زايش پاك مي‌سازد. دختران براي يافتن همسري نيك از او ياري مي‌جويند. 11
اوست که داراي فروغ کاميابي بوده، خورشيدگرفتگي و ماه‌گرفتگي را برگردانده و تيرگي را از ستارگان و اختران برطرف مي‌سازد. 12
 
 همچنين در روايتهاي ايراني آمده است که به هنگام زايش زرتشت پاک، آناهيد مادر او (دغدو)
 
را نوازش مي‌كند و زرتشت پس از تولد در روي او و در روي پدر و مادر مي‌خندد.
 
به طور کلي چهره، اندام، زيبايي، اخلاق، کردار و رفتار او نمايانگر يک دختر ناب آريايي و
 
زن اصيل ايراني مي باشد. توصيف او با چهره يک بانوي گرامي و ارجمند نشانگر  اهميت و
 
احترامي است که ايرانيان باستان براي زنان قائل بوده اند. 13 
 
 روز وبژه اين فرشته که آبان‌بخش نام داشت در آبان روز (روز دهم) از ماه آبان بود. در اين
 
روز مردم در کنار دريا، رودخانه، چشمه سارها  و يا در پرستشگاه هاي آناهيد به ستايش او
 
مي‌پرداختند. از اين‌رو ناهيد را آبان‌دخت نيز ناميده‌اند.  14
 
 در نوشته‌هاي بازمانده از پارسي باستان نام او در نوشته‌هاي اردشير دوم پادشاه هخامنشي بسيار
 
است. پيکره هاي او در سراسر ايران زمين (زيباترين آنها در نقش رستم) در دوران هخامنشيان،
 
اشکانيان و ساسانيان و سکه هاي آن دوران ديده مي‌شود. بنابر سنتي بازمانده، پادشاهان ايران از
 
زمان اردشير هخامنشي تا پايان ساسانيان بايستي در پرستشگاه ناهيد تاج‌گذاري مي‌کردند. افزون
 
بر پادشاهان، مردم نيز به نام او  سوگند ياد مي‌کردند. 15
 
 اعراب از روي آناهيتا الگوبرداري کرده و برخلاف فرهنگ يکتاپرستي ايرانيان، بتي به‌نام
 
بي‌هيد ساخته و آن‌را به‌عنوان الهه آب در کعبه گذاشته بودند؛ که تا چند سال پيش تکه سنگ‌هاي
 
خردشده آن در کناره حوض زمزم  قرار داشت. 16
 
 يونانيان کهن بخشي از وجود آناهيد را به نام آرتيميس (الهه پاکي)، و  ارمنيان (ساتراپي از
 
ايران باستان) نيز پيش از مسيحي شدن بخشي از او را به‌نام افروديت (الهه عشق) بازسازي کرده و مي‌‌پرستيدند. ۱۷
 
 پرستشگاه‌هاي فراواني به نام آناهيت در ايران‌زمين ساخته شده بود  که هنوز يادمان‌هاي برخي
 
از آنها مانند معبد کنگاور، کازرون و اردبيل (گوزل آخوندي) وجود دارد. بسياري از آنها نيز
 
پس از اسلام تبديل به زيارتگاه اسلامي گشته‌اند
+ نوشته شده توسط علی در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 23:44 |

هنگام

هنگام رسیده بود ، ما در این
کمتر شکی نمی توانستیم
آمد روزی که نیک دانستند
آفاق این را و نیک دانستیم
هنگام رسیده بود ، می گفتند
هنگام رسیده است ؛ اما شب
نزدیک غروب زهره ، در برجی
مرغی خواند که هوی کو کو کب
آن مرغ که خواند این چنین سی بار
این جنگل خوف سوزد اندر تب
آنگاه دگر بسا دلا با دل
آنگاه دگر بسا لبا بر لب
 پیری که نقیب بود ،‌ آمد ، گفت
 هنگام رسیده است ؛ اما باد
انگیخته ابری آنچنان از خک
 کز زهره نشان نمانده بر افلک
جمعی ز قبیله نیز می گفتند
هنگام رسیده است ؛ مرغ اما
دیری ست نشسته خامش و گویا
رفته ست ز یاد و رد جاودییش
 ناخوانده هنوز هفت باری بیش
سرگشته قبیله ،‌ هر یک سویی
باریده هزار ابر شک در ما
 و افکنده سیاه سایه ها بر ما
هنگام رسیده بود ؟ می پرسیم
 و آن جنگل هول همچنان بر جا
شب می ترسیم و روز می ترسیم

"مهدی اخوان ثالث"

 

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 1:39 |

یادمان باشد

یادمان باشد که زیبائی های کوچک را دوست بداریم حتی اگر درمیان زشتی های بزرگ

باشند

یادمان باشد که دیگران را دوست بداریم آن گونه که هستند،نه آن گونه که می خواهیم

باشند

یادمان باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگریم

که ما اگر خود با خویشتن خود آشتی نکنیم ،هیج کس نمی تواند مارا با خود اشتی دهد

یادمان باشد که خودمان با خودمان مهربان باشیم

چرا که کسی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربانی کند.

.

پس

.

عمری باحسرت واندوه زیستن نه برای خود فایده ای دارد ونه برای دیگران

باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز تقسیم کنیم

چرا؟

چون لحظات از آن توست؛آبی،سبز،سرخ،سیاه،سفید،....رنگهائی را که بایسته است بر

آنها بزن

روزهایت رنگارنگ

.

سا ل نو مبارک

نوروز یک هزار وسیصد وهشتاد وهفت

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:48 |

الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگـشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افـتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امـن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید مـحـمـل‌ها
بـه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
کـه سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شـب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کـجا دانـند حال ما سبکـباران ساحـل‌ها
همـه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نـهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
مـتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملـها

 

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 0:16 |

يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 23:58 |

سال میان دو پلک را
    ثانیه هایی شبیه راز تولد
           بدرقه کردند
                      کم کم در ارتفاع خیس ملاقات
            صومعه نور
           ساخته می شد
                     حادثه از جنس ترس بود
                ترس
                    وارد ترکیب سنگ ها می شد
                   حنجره ای در ضخامت خنک باد
       غربت یک دوست را
          زمزمه می کرد
            از سر باران
              تا ته پاییز
                   تجربه های کبوترانه روان بود
      باران وقتی که ایستاد
        منظره اوراق بود
         وسعت مرطوب
          از نفس افتاد
                  قوس قزح در دهان حوصله ما
              آب شد 

            (سهراب سپهری)

+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 15:17 |

 

وقتی جهان 
از ریشه جهنم
و آدم
      از عدم
و سعی
از ریشه های یأس می آید
وقتی که یک تفاوت ساده
        در حرف
کفتار را
 به کفتر
   تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
         مثل نان
                   دل بست
نان را
      از هر طرف بخوانی
                            نان است!
 
                          (قیصر امین پور)
+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 16:53 |

اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
وان زخم کوچک دلم اخر جذام شد

+ نوشته شده توسط علی در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 23:49 |
غنچه با دل گرفته گفت:
 زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
        (  قیصر امین پور )
+ نوشته شده توسط علی در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 0:44 |

گرد آمدیم:

شبچره ای بود و آتشی،

گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...

وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ

در اوج سرگذشت

یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی

لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست

با خانه می شدیم که گرد سپیده دم

بر بام می نشست


 

        سیاوش کسرایی

 

 

یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند.
«میزد» نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.
و بازمانده این رسوم هنوز پابرجاست و به ویژه به وسیله خانواده های زرتشتی در ایران و هندوستان و سایر کشورهای جهان، تمام و کمال اجرا می گردد.
باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .
مراسم تولد میترا به عنوان شبی مقدس همراه با آیین مهر« میترائیسم»، از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، به اروپا رفت و پس از بسط و گسترش آیین مسیحیت، بسیاری از آداب و رسوم « کیش مهر» جذب آن شد و میلاد مهر، که به عقیده مهرپرستان منجی بشریت در پایان دنیا خواهد بود، به مسیح منتسب گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در روز 25 ماه دسامبر جشن گرفته می شود و چند شب با شب یلدای ما فاصله دارد.
علامه محمد قزوینی در یادداشت های خود بر « برهان قاطع» چنین نوشته است:
« یلدا لغت سریانی است و در آن لسان همان کلمه میلاد عربی است که عبارت از زمان ولادت عیسی است.»
محمد علی تربیت در « تذکره دانشمندان آذربایجان» می نویسد:
« یلدا کلمه ای سریانی است به معنی میلاد عربی، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام نامیدند.»
دکتر محمد معین در حواشی برهان قاطع می نویسد:
« در قاموس سریانی به انگلیسی « پاین اسمیت» زوجه مرحوم « مرگلیوث»، عیناً یلدا را به معنی ولادت و میلاد تفسیر کرده...»
ابو ریجان بیرونی در « آثار الباقیه» می نویسد:
« و در شبی که روز بیست و پنجم این ماه بر آن مقدم است، به عقیده رومیان شب بیست و پنجم محسوب می شود و عید میلاد در آن روز است که عید میلاد مسیح باشد و عید یلدا»
پورداود در « یشت ها» می نویسد:

« باید دانست که جشن میلاد مسیح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا( مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.»
در ادبیات پارسی نیز برخی شاعران به رابطه تولد مسیح و یلدا توجه کرده اند ، از جمله، امیر معزی چنین سروده است:

ایزد دادار مهر و کین تو گویی
از شب قدر آفرید و از شب یلدا

زان که به مهرت بود تقرب مومن
زان که به کینت بود تفاخر ترسا

همین شاعر در بیت دیگری چنین به شب یلدا اشاره کرده است:
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است

تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا
سنایی نیز در باره ارتباط شب یلدا با تولد مسیح، چنین سروده است:

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

در ادبیات پارسی، شب یلدا کنایه از سیاهی و درازی گیسوان معشوقه، و هم چنین، استعاره ای بر بلندی و سیاهی شب دراز هجران و حرمان و جدایی بوده است. چند بیت شعر از چند شاعر پارسی گوی در باره شب یلدا در اینجا به عنوان نمونه هایی از تجلی شب یلدا در آینه شعر و ادبیات پارسی آورده ام:

روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گویی از روی قیامت شب یلدا برخاست - سعدی

نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست یلداییست - سعدی

باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود – سعدی

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید - حافظ

بیدار شو که در شب یلدای نیستی
در پرده است چشم تو را طرفه خواب ها - صائب

همه شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه شب یلدا بیند - خاقانی

هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من - خاقانی

قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا – ناصر خسرو


کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا – مسعود سعد

شاهی که هول و کینه او بر عدوی ملک
تابنده روز را شب یلدا همی کند – مسعود سعد

نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند – منوچهری

روز پهلوی شب یلدا زند
خویش را امروز بر فردا زند – اقبال لاهوری

اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع
با شب یلدا درآویزم چو شمع – اقبال لاهوری

چشم جان را سرمه اش اعمی کند
روز روشن را شب یلدا کند – اقبال لاهوری

يلدا شب عاشقان بيدل است. يلدا شبی ست گيسو فروهشته به دامان. يلدا شب گره زلف يار است:
معاشران گره از زلف يار باز كنيد
شبى خوش است بدين قصه اش دراز كنيد
يلدا شب ميانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فرقت به آخر رسيده و شب هاى كوتاه كام و وصل با سحرگاهان تابناك يگانگى در راه است. شب اعتماد بر الطاف كارساز است:
به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف كارساز كنيد.
يلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نياز:
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است
چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد.
در اين شب هر كه به عشق نينديشد و از عشق زندگى نگيرد و از زندگى كام دل نستاند، مرده اى بيش نيست:
هر آن كسى كه در اين حلقه زنده نيست به عشق
بر او نمرده به فتواى من نماز كنيد!
يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران، شب مهر گستران و مهركاران...
میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش ا
 

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 23:56 |

من از روز ازل ديوانه بودم
ديوانه‌ی روي تو
سرگشته‌ی‌ كوي تو
سرخوش از باده‌ی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موي تو، تار و پود من
بی‌باده مدهوشم
ساغر نوشم
زچشمه‌ی نوش تو
مستي دهد مارا، گل رخسارا!
بهار آغوش تو
چو به مانگری
غم دل ببری
كز باده نوشين‌تری
سوزم همچو گل
از سوداي دل
دل، رسواي تو
من رسواي دل
گرچه به خاك وخون كشيدی مرا
روزي كه ديدی مرا
بازآ
درشام غم صبح اميدي مرا
صبح اميدي مرا

رهی معيری

+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 16:30 |

لحظه دیدار نزدیک است.

باز من دیوانه ام، مستم.

باز می لر زد دلم ، دستم.

باز گویی در جهان دیگری هستم.

 

های! نخراشی به غفلت صورتم را، تیغ!

های! نپر یشی صفای زلفم را ، دست !

و آبرویم را نر یزی ، دل!

ــــ ای نخورده مست ـــ

لحظه دیدار نزدیک است.

 

شعری از اخوان ثا لث

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 22:47 |
یاریمان کن که همواره شایسته ی شکوه
عظمت و لطف بی کرانه ات باشیم و تنها
در هوای حضور تو به پرواز در آییم و
در پناه محبت دل آرای تو هدایت شویم
+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 14:45 |
یاریمان کن که همواره شایسته ی شکوه
عظمت و لطف بی کرانه ات باشیم و تنها
در هوای حضور تو به پرواز در آییم و
در پناه محبت دل آرای تو هدایت شویم
+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 14:44 |

قرآن را، در شب قدر، فرو فرستاديم.

     تو شب قدر را چگونه شبي مي داني؟

     شب قدر، از هزار ماه بهتر است.

     در آن شب فرشتگان و روح (جبرئيل)، به اذن خدا، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود مي آورند.

     آن شب، تا سپيده دمان، همه، سلام است و سلامت.

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 23:23 |

بسم الله الرحمن ارحيم

 انا انزلناه فى ليلة القدر
و ما ادريك ما
ليلة القدر
 ليلة القدر خير من الف شهر

تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم

 من كل امر  سلام هى حتى مطلع الفجر

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 23:17 |